هممون انتظار وصال رو کشیدیم و حتی من.
که همیشه همسرم رو دوست داشتم و دوست دارم.
مشکل از برداشت غلطم از زندگی مشترک شروع شد که برایش تمام رمان های عاشقانه و فیلم های عاشقانه را نفرین می کنم که چرا ما را با توهم بزرگ می کنند.
زندگی من بعد از سومین سفر مشترکمان روی جدی خود را به من نشان داد
.
یک دعوای سخت راجع به برخورد همسفر و من که هنوز بعد از شنیدن صدای داد زدن همسرم به خانه ی پدری ام پرت می شوم که داد و بیداد کردن در آنجا جزو خسته کننده ترین خاطراتم بود.زندگی برایم سخت شد چون همان موقع فهمیدم با ازدواج فقط فضا تغییر کرد و من اینجا فقط یکم آزاد تر هستم که البته از طرف همسرم دوست داشتنی تر.چیزی که شاید در خانه ی پدری باید انتظارش را می کشیدم و برای لحظه ای به آغوش پدر و مادرم رفتن باید دنبال بهانه می گشتم.
این درس را دوست داشتم چون مرا وارد دنیای تازه ای کرد .
قصدم اینه که هر دفعه هرچه قدر نوشتنم میاد بنویسم بی هیچ فشاری.
طبیعتِ زندگی...ما را در سایت طبیعتِ زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 109